ارزو

 

رهایت کردم برای سالها

در لحظه های پریشانی غرق شدم!

وحالا که برگشتی

من لابه لای تردیدو ترس دست وپا می زنم!

نگاه سردم را هنوز ندیدی

که چطور می سوزم

و ارام می شکنم با هر لبخندت!

ارزویم نوشته شده بود

و خوانده شد!

نمی دانستم....

Img4Up

دیدگاه زیبای گاندی

از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:

1-ثروت، بدون زحمت


2-لذت، بدون وجدان


3-دانش، بدون شخصیت


4-تجارت، بدون اخلاق


5-علم، بدون انسانیت


6-عبادت، بدون ایثار


7-سیاست، بدون شرافت

 

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد

خود ساخته...

در این هیاهوی صداها

سکوتی می خواهم برای رهایی

دلتنگی را خود می سازم

و خود نابود می کنم!

تنهایی را بر شانه ام می گذارم

و خود سخت می شوم

این نانوشته هارا تنها تو می دانی!

عبورکردم از میان روزهای تلخ

و حالا

احساس شکاف دردها

مرا ارام می کند!

Img4Up

kitaro)music)


http://www.4shared.com/audio/4Lnq7DIA/Kitaro_-_Caravan_20s.htmlاین اهنگ پیشنهاد می کنم دانلود کنین

موزیک اروم و زیبایی از کیتارو اهنگساز معروف هستش که این اهنگ بی کلام نیست


کدام واژه...

 

کمی دستهایم خیس شد

از عرق سرد وجودم!

باید لبخندرا هدیه کنم

یا بگذرم!؟

کدام واژه را

با تمام هرم نفسهایم

فریاد کنم!

در نگاهش غرق شوم

یا بگذرم!؟

کدام را سزاوارست!؟

من هنوز نمی دانم

که تورا در کدام واژه وصف کنم!

هنوز نمی دانم شبهای بی قراریم را

شانه های تو ارام می کند!

Img4Up

شکست سکوت...

ارامم

ارام

از لحظه ای که سکوت شکسته شد!

لحظه هایی دیگر درراهند!

بغض فروخورده را رها کردم

برای همیشه...

شاید دیگر صدای اشکهای کهنه را نشنوم!

نمی دانم!

ستاره های من یکی یکی

با تکانی از اسمان

برقلبم می ریزند!

باید زودترخیالم را تازه کنم!

نشانه هارا دیدم

وبه انتهای تردید رسیدم!

اما هنوز خانه ام را نساخته ام

هنوز فردا را نمی دانم

نمی دانم...!

Img4Up

ساختن ورفتن...

 

دوباره من بسازم این نفسهای بریده را

دوباره بادلم می گوبم ترس برگزیده شدن را

تردید را با حقیقت نمی توان نوشت!

تمام سنگینی شانه های من

برای ذره ای دوباره ساختنست

برای خانه ای که به تنهایی ساختم

با همین دستها

چطور ویران کنم این خانه با شکوه را!

من ازخود چه می خواهم؟

ازواژه ها چه بخواهم؟

تمام این سالها که گذشت

دودمان اشکهای سوخته یک تردیدبود

باید بروم هنوز راه های نرفته را

باید بسازم لحظه های ناب را

باید دور کنم سایه تردید را...

Img4Up

دوباره...

 

وقتی دلمو به دریا زدم و رفتم که دنیامو جوردیگه ای ببینم خیلی دلم روشن واروم بود!

از خدا خواستم فقط قدرت قوی بودنو بیشتر داشته باشم ...

با اینکه دلم سبک شدولی هنوز سوالات زیادی هستن که البته با زمان کمتر بی جواب موندن!هنوز سایه تردید منو رها نکرده ..ولی به همون دستهایی که بهم نیرو و امید داد ایمان دارم.

حتی اگه سهم زندگی من اون نباشه ولی می دونم بالاخره یه راهی پیدامی شه

انگار وسط یک میدون یا چهارراه موندم و راهمو باید انتخاب کنم!

واسم خیلی سخت شده تصمیم گرفتن!با اینکه سبکترشدم ولی دلم گاهی روشن اروم و گاهی دلخوشی به خودش میده!

دوروز پیش ته دلم یهو خالی شد انگار پایان خط رسید!یه جور بی تفاوتی همراه باارامشی که نمی دونم به کدوم منظور بگیرم!خدایا توی این نقطه از زندگیم واقعا گیجم!بعداز این همه مدت هنوز این احساس وجودداره!!من چی؟من باید چجورباشم!همونجری که هست بپذیرمش؟دوسش داشته باشم!؟من اصلا نمی دونم دوسش دارم هنوز یا نه!؟اصلا میشه دوباره....!!نه خداجونم نه اگه به ارزش از دست دادن چیزایی که بهم دادی نمی خوام این راهو برم....

می دونم باید انتخاب کنم جایی که باید بقیه عمرم زندگی کنم!با کسی که سالها دور بودی و حالا دوباره...!!!

ته دلم اروم شایدم بی تفاوت به این همه احساس ولی نگرانیم واسه همه چیزه...

خدای مهربونم کمکم کن می دونم نشونه هات پایانی نداره و راهم وروشن می کنی ولی منم که انتخاب می کنم!

وباید هوشیار باشم...

دلم میگه هنوز باید برم جلو تا ....نمی دونم

باید قوی باشم و از همه مهمتر صبور!که من گاهی عجولم...

بزرگ من

شکرت واسه هرچیزی که بهم دادی و ندادی...واسه همه چیز...