خیلی وقته...
اما الان یه مدتیه که ندیدمش...می دونم واسه چیه!
دلم میخواست حداقل لبخندشو میدیدم...یادم نمیره وقتی بغلم میکرد چقداروم میشدم...
خدایا دلم واسش تنگ شده ...
خودت که میدونی من هیچ علاقه ای به ارتباط با...ندارم...بیتفاوتم
گاهی فکر میکنم عمو ازم ناراحته سراغم نمیاد!
میدونم که بالاخره میبینمش...
خدایا هنوز نضرمو ادامه میدم نمی دونم تاکی...
فقط می دونم که جواب میگیرم
خدایا شکرت واسه همه چیز
شاید ابرها سنگینند از بغض فروخورده
ولی می دانم که نم نم میبارد
بر تمام تنم
روحم
وباشکوه دوباره مینوازم...
