شورابدی
هيچ سكوتي خالي نيست
لحظه به لحظه اش رامي داني
زمان حقيقت گاه ديرست
براي اشكها
براي شورابدي
قلبم خالي نيست
از معجزات تو
مرگ وزندگي به روي شانه هايم
باتوسنگين نيست
نوازشت شايسته ترين نمي خواهد!
درتنهايي صدايت رامي شنوم
بگوكه كلمات مي مانند
تنهاميان من وتو
هنوزحس دستهايت
گرمايي ابدي دارد
بي توتهي مي شوم از حقيقتم
كنارم هستي باتمام
كمترشدنم...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ ساعت 16:36 توسط سارا
|