بایدونبایدهارا دور میریزم
ورها می شوم از حصار سکوتم!
گاه تنهاکلام راه نرفته ست
واژه هارا لال کرده ام!
ولابه لای ترسها خودرا گم کرده ام!
من!
می توانم!
لحظه های یخ بسته را تابستانی کنم!
اری می توانم خالی شوم از

هرچه که مرا خاکستری کرد


فردا یه سفرکوتاه میرم تنهاییییییییی

همیشه دوست دارم کنار پنجره بشینمو بیرون و جاده رو نگاه کنم به همه چیز خوب

فکر کنم

دلم و به خدا سپردم

برمی گردم ....