رهایت کردم برای سالها
در لحظه های پریشانی غرق شدم!
وحالا که برگشتی
من لابه لای تردیدو ترس دست وپا می زنم!
نگاه سردم را هنوز ندیدی
که چطور می سوزم
و ارام می شکنم با هر لبخندت!
ارزویم نوشته شده بود
و خوانده شد!
نمی دانستم....