شکست سکوت...
ارامم
ارام
از لحظه ای که سکوت شکسته شد!
لحظه هایی دیگر درراهند!
بغض فروخورده را رها کردم
برای همیشه...
شاید دیگر صدای اشکهای کهنه را نشنوم!
نمی دانم!
ستاره های من یکی یکی
با تکانی از اسمان
برقلبم می ریزند!
باید زودترخیالم را تازه کنم!
نشانه هارا دیدم
وبه انتهای تردید رسیدم!
اما هنوز خانه ام را نساخته ام
هنوز فردا را نمی دانم
نمی دانم...!
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۲/۱۸ ساعت 3:13 توسط سارا
|