هیچ لبخندی مطلق نیست
ازهمه دوستان ممنون که به وبلاگم سرزدین.متاسفانه این مدت نتونستم آپ کنم.ودرضمن هنوزمشکل نظرگذاشتن حل نشده!!به وبلاگ همه دوستان اومدم اما نظردادنم انگاربایدباسکوت باشه!!
از سنگینی سرمای دلم می ترسم
به هرسوگریستم
میان چشمهایم
زیر پوست غم بیداراست!
قلبم دردرا چنگ می زند
بی صدا
آرام
گوشه دلم اورا آویختم
بغض فروخورده ام را نمی بینی
هیچگاه
روحم را تجسم نکن
که زخم حقیقت
هنوزخاکسترش مرا می سوزاند!
به وسعت دنیا نگاه می کنم
هیچ لبخندی مطلق نیست
تنها لبخندی که می شناسم
یگانه خدایم است
وبخشش شبانه ی او
بگوکه فصل سرمای دلم ابدی نیست
بگوکه تنفس بهاررا می بینم
بگو....
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۰۴ ساعت 3:47 توسط سارا
|